با فهرست امید برای انتخابات شوراها چه باید کرد؟

 

فهرست شورای عالی سیاست‌گذاری_ صلاح‌طلبان برای انتخابات شورای شهر به‌ویژه در تهران نه‌تنها نتوانسته است وفاق‌آفرین باشد، بلکه تا حدودی مایه‌ی شقاق شده است. حالا پرسش این است که طرف‌داران جریان عادی‌سازی (اعم از اعتدال‌گرا و اصلاح‌طلب و محافظه‌کار و اصول‌گرا) با این فهرست چه باید بکنند.

از تحریمیان که بگذریم، ظاهراً سه گونه رفتار انتخاباتی زیر درمورد این فهرست طرف‌دارانی یافته است.

(الف). برخی کلاً عطای فهرست را بالجمله به لقای آن بخشیده‌اند و می‌خواهند از میان نامزد‌هایی که صلاحیت‌شان تأیید شده است، خودشان گروهی را دست‌چین کنند و فهرست خانگی خودشان را بسازند.

(ب). برخی این فهرست را فی‌الجمله مبنای رأی خود گرفته‌اند، اما چند نفر از نامزدهای این فهرست را نمی‌پسندند و می‌خواهند چند نفر دیگر را جانشین ایشان کنند.

(ج). برخی دیگر هم، مستقل از این که از این فهرست و/یا نحوه‌ی شکل‌گیری آن راضی باشند یا نباشند، مصمم اند که بالجمله به همه‌ی نامزدهایی که در این فهرست معرفی شده‌اند رأی بدهند.

من معتقد ام در میان سه راه پیش‌گفته، همان راه (ج) درست است، نه به این دلیل که از روند شکل‌گیری این فهرست کاملاً مطلع و/یا راضی ام، و هم نه به این دلیل که همه‌ی نامزدهای معرفی‌شده در این فهرست را می‌شناسم و/یا می‌پسندم، و باز نه به این دلیل که معتقد ام نامزدهای بهتری نمی‌شد در این فهرست گنجانده شوند. دلیل من بر پایه‌ی فهمی است که از اخلاق رأی دادن به‌منزله‌ی یکی از کنش‌های انتخاباتی دارم. با توضیح همین نکته می‌خواهم استدلال کنم چرا راه (ج) درست است.

یادآوری می‌کنم که پرسش این است: «رأی‌دهندگانی که به عادی_‌سازی امور کشور متمایل اند، با فهرست شقاق‌افکن شورای عالی برای انتخابات شوراهای شهر و روستا چه باید بکنند؟»

رأی دادن یکی از کنش‌های متعدد و متنوع انتخاباتی است. بسته به این که رأی دادن را چگونه بفهمیم و واجد چه معنایی بدانیم و چه قصدی و چه نیتی از آن داشته باشیم، دست‌کم چهار الگوی رأی دهی را می‌شود از هم بازشناخت.

۱. رأی دادن به‌مثابه‌ی ابزاری برای ابراز خویشتن: به کسی (فهرستی) رأی می‌دهیم تا دیدگاه‌های سیاسی شخصی خودمان را ابراز کنیم. معنای اصلی توزیع آراء میان رقبا این است که پس از شمارش آراء وزن سیاسی و اجتماعی هر گرایش سیاسی و هم‌چنین وزن سیاسی کسانی که با آراء سفید یا باطله‌ی خود، ناخرسندی خود را از همه‌ی گرایش‌های رقیب و بدیل اعلام می‌کنند، روشن شود.

در این الگو مهم نیست رأی ما چه‌قدر مؤثر باشد، یعنی چه‌قدر بخت پیروزی داشته باشیم. در این الگو، رأی دهندگان بخت پیروزی نامزد‌ها را نمی‌سنجند تا در میان نامزدهای کمابیش هم‌سو، کسی یا فهرستی را انتخاب کنند که بخت بیش‌تری برای موفقیت دارد. در این الگو وزن‌کشی مهم است. مهم است که حاکمیت و حریفان (چه رقبا و چه بدیل‌ها)، بدانند که چنددرصد از جامعه با ما هم‌صدا ست.

۲. رأی دادن به‌مثابه‌ی ابزاری برای تعیین وکیل: به کسی (فهرستی) رأی می‌دهیم تا کسی/کسانی را انتخاب کنیم که کردار و گفتار ایشان در جای‌گاهی که با رأی ما بنا ست به دست آورند، چنان باشد که اگر ما خودمان در آن جای‌گاه قرار می‌گرفتیم، کمابیش همان کردار و گفتار از ما صادر می‌شد.

۳. رأی دادن به‌منزله‌ی تعیین راهنما یا متخصص و صاحب‌نظر برتر: به کسی (یا فهرستی) رأی می‌دهیم که به جای ما ولی بسیار بهتر و تخصصی‌تر از ما درمورد مصالح ما تصمیمی بگیرد، که اگر آن تصمیم‌گیری در آن زمینه به خود ما یا امثال ما وانهاد می‌شد، مصالح ما به‌درستی تأمین نمی‌شد.

در هر دو الگوی ۲ و ۳، هم اثربخشی رأی ما مهم است و هم تک‌تک افرادی که برمی‌گزینیم، آخر ایشان بنا ست وکیل یا ولی ما باشند. تفاوت در این است که در الگوی ۲، نقش و نظر خود ما در گزینش نامزدی که می‌خواهیم رأی بیاورد، مهم‌تر است از نقش و نظر تشکل‌های سیاسی و احزابی که نامزدهای اصلح را معرفی و از ایشان حمایت می‌کنند. در صورتی‌ که در الگوی ۳ نقش و نظر تشکل‌های سیاسی و احزاب در تشخیص نامزدهای اصلح مهم‌تر است از نقش و نظر خود رأی دهندگان در شناسایی نامزد اصلح.

۴ . رأی دادن استراتژیک یا رأی دادن برای فرصت‌گشایی و تهدیدزدایی: در این الگو کسی (یا فهرستی) که برای رأی دادن برمی‌گزینیم به‌خودی‌خودی اهمیتی ندارد، بلکه از آن جهت مهم است که با برگزیده شدن‌اش یا با جلب آرائی قدرتمند ولو در مقام یک اقلیت پرطرف‌دار فضا و فرصت برای پی‌گیری خواسته‌های ما گشوده‌تر می‌شود، و نیز با برگزیده شدن‌اش، کسانی که زندگی ما را تهدید و/یا فرصت‌های ما را تحدید می‌کنند قدرت نمی‌گیرند، یا دست‌کم، قدرت ایشان افزایش نمی‌یابد.

در این الگو، ویژگی‌های شخصی و شخصیتی تک‌تک نامزدها دیگر چندان اهمیتی ندارد، چون در واقع قدرت گرفتن ایشان نقش و اثری دیگر بنا ست داشته باشد، و آن قدرت گرفتن عینی و عملی یا نمادین و سمبلیک جریان یا نیرویی سیاسی است، که منافع و خواسته‌ها و ارزش‌های ما با قدرت گرفتن آن نیروی سیاسی دست‌کم آسیب کم‌تری می‌بیند، یا بیشینه، ارتقا می‌یابد و به‌تر تأمین می‌شود.

به نظر من انتخابات شوراها عرصه‌ی مناسبی برای تبعیت از الگوی ۱ یعنی رأی دادن ابزار ابراز خویشتن نیست. دلیل‌اش هم روشن است. تفرق و توزیع آرا در انتخابات شوراها برخلاف انتخابات مجلس شورا یا ریاست‌جمهوری دلالت بسیار ضعیفی بر وزن‌کشی نیروهای سیاسی و پای‌گاه‌ اجتماعی آن‌‌ها دارد. این وزن‌کشی تنها هنگامی میسر خواهد شد که طیف ساخت‌یابی‌ها و هویت‌یابی‌های سیاسی در قالب گروه‌های شناسنامه‌دار چندان وسیع شود، که اغلب افراد جامعه بتوانند تشکلی را به عنوان بیان‌گر دیدگاه‌های خود شناسایی کنند و با رأی دادن به نامزد‌های آن تشکل، ابراز وجود کنند و حضور و وزن خود را به نمایش بگذارند، ولو هیچ بختی برای پیروزی نداشته باشند.

ایده‌ئال می‌بود اگر می‌شد ترکیبی از الگوی ۲ و ۳ راه‌نمای ما هنگام رأی دادن در انتخابات شوراهای شهر و روستا می‌بود. ولی فعلاً، به دلایل بسیاری، متأسفانه چنین نیست. واقعیت این است که با ساختار گسیخته‌ی جامعه‌ی مدنی و سیاسی ما، آرائی که با این دو الگو یا ترکیبی از آن دو به صندوق ریخته شوند، کوچک‌ترین بختی برای توفیق و اثرگذاری ندارند، و حاصل‌شان تنها اسراف آرا خواهد بود.

در ادوار اخیر انتخاباتی روشن شده است که شوراهای شهر و روستا خصوصا در تهران و دیگر شهرهای بزرگ، بیش‌ از آن که فعالیتی بیش‌تر تابع مکانیسم‌های جامعه‌ی مدنی و معطوف به ملاحظات شهری و محلی باشد، کنشی است که مستقیماً بخشی مهم و تعیین‌کننده از بازی جامعه‌ی سیاسی را بازمی‌نماید و متقابلاً آن را از خود متأثر می‌کند، و می‌تواند مستقیماً خواست‌ها و منافع سیاسی مردم را در فضای سیاسی و در مقیاس ملی تحت تأثیر مستقیم قرار دهد. این است که انتخابات شورای شهر را تابع منطق رأی استراتژیک، یعنی الگوی ۴، می‌کند.

در این الگو رفتار رأی‌دهندگان بسیار شبیه رفتاری است که به‌ویژه مردم تهران در اسفندماه ۹۴ هم‌زمان در دو انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری بروز دادند. یعنی به همه‌ی افراد هر دو لیست امید رأی دادند با آن که برخی از افراد را در هریک از دو لیست نمی‌پسندیدند. این رأی مردم به‌هیچ‌روی به‌معنای تأیید تک‌تک کاندیداهای هر دو فهرست فهمیده نشد، بلکه به عنوان حرکتی استراتژیک ارزیابی شد که هدف آن شکست سمبلیک حریف بود و نیز جلوگیری از بسط و تثبیت بلامنازع قدرت او و نیز گشودن فضایی مناسب، هرچند محدود، برای فعال شدن نیروهای سیاسی به‌حاشیه‌رانده‌شده.

به نظر من الگوی ۴ تنها الگوی مناسب و اخلاقی برای انتخاب اعضای شوراهای شهر و روستا در فضای سیاسی کنونی است و این یعنی باز هم باید، اصطلاحاً، «لیستی» رأی داد، گو‌ این ‌که با برخی از افرادی که در لیست گنجانده شده‌اند مخالف باشیم یا دیگران را از ایشان اصلح بدانیم، یا اصلاً به روند شکل‌گیری لیست معترض باشیم. این یک بازی استراتژیک است که نتیجه‌ی آن بست یا گشود فضاوفرصت برای جریان عادی‌سازی خواهد بود. شرط اثربخشی این رفتار انتخاباتی رأی قدرت‌مند و یک‌پارچه است که وزن و اهمیت سمبلیک آن را تضمین می‌کند، درست مانند رأی زمستان ۹۴.

پیش‌نهاد من این است که از فردای انتخابات، شورای سیاست‌ گذاری اصلاح‌طلبان خود بالغانه پیش‌گام اصلاح این روند آسیب‌مند و شقاق‌افرین شود، و همه‌ی کسانی که برای اصلاح و تصحیح مسیر و معنای انتخابات شوراها‌ی شهر و روستا انگیزه دارند، از همه‌ی ابزاری که در اختیار دارند استفاده کنند تا چهار سال بعد هم معنای انتخابات شوراها به معنای درست‌اش نزدیک‌تر شده باشد، و هم منطق تعیین فهرست‌‌ها معقولانه‌تر، و تشکل‌یابی‌های مدنی و سیاسی فعال‌تر و اثربخش‌تر.