کوله‌ی بزرگِ بزرگِ بزرگ

سلام
“حال همه ما خوب است”، عید شده است، سبز شده است، خوش‌بو شده است. زودتر می‌خواستم بنویسمش. بگویم که “ملالی نیست جز گمشدن گاه به گاه خیالی دور”، دیدم پربیراه است. خیلی زیاد پربیراه است. ملال زیاد است. ملال نان هست. ملال جان هست. ملال جانان هست. آی ملال هست نریرا. این وسط یک دلِ خوش مونده برامون. همین که همین سبزی و چهارتا شکوفه رو میبینیم ته دلمون غنج میزنه، جور به جوری میشه. همین یکم شوق و ذوق بچه‌گونه و چشم برق زدن که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند. پهن سق میزنن به مولا. چشم ندارن ببینن که نه که بیراه بگن ها.. نه! فقط بد میگن.
“با این همه عمری اگر باقی بود”
“طوری از کنار زندگی میگذرم ” که قند تو دلش تکون نخوره. شما میگی آب. ما میگیم قند. اصلا آب‌قند که نه حرف من و نه حرف تو. حرف جفتمون بهتره. بیا اصلا جفتمون بگذریم که اون بزرگوار، مو خاکستری صورتی میگه: باهم ما وایمستیم، جدا جدا به خاک میریم. آره بیا بگذریم یطوری “که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و
نه این دل نا ماندگار بی درمان” که پیر مارو درآورد امسال. ولی اینم میبرم. کجا؟ میبرم ازین سال، چرا؟
“تا یادم نرفته است بنویسم” که همچی کافر حربی هم نیستم. به سحری و افطاری اعتقاد دارم. به این که با پای چپ بری تو دستشویی که خدایی نکرده کاره دیگه، میوفتی سقط میشی. حالا با پای غیر تخصصی رفته باشی تو میوفتی دم در توالت که باز جای شکرش باقیه، با پای تخصصی بری تو با کله میری تو سوراخ خَلا که خب.. بد میشه دیگه. یا مثلا از دیگه اعتقادات میشه عنوان کرد همین اثر پروانه‎ای رو. سر همین همه‎ی ۹۵ رو باهم میارم. “حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود” که خب مسئله خواب و تعبیر و فروید و این صحبتا در این تریبون نمی‎گنجه نریرا، بحث کوله است. اجازه بده اینو منعقد کنیم. شب واسط تعریف میکنم وقتی همه حواسشون به تنبون خودشون بود. “میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است” که اینم یک فضای باد معده‎ی کالیبرپایین فغانی داره که مناسب فضای عید و نوروز و اینا نیست.”اما تو لااقل حتی هر وهله گاهی هر از گاهی ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟” البته خب دوزش رو کم کن، باهم هم بزنیم. “راستی خبرت بدهم” خواب دیدم کوله ای خریدم، بی زیپ، بی بند، بی جیب، بی جای لپتاپ” میخندی نریرا؟ به عمّت “هی! بخند”. بجاش جا داره به اندازه‎ی یک سال. درسته تکنیک مهم‏‎تره، ولی خب سایز هم مهمه. قرار بود فرویدیش نکنیم ولی خب مربوطه به بحث. کوله خریدم ۹۵ رو بریزم توش.
“بی پرده بگویمت” همه‎ی ۹۵ را. نه که همه‎اش را دوست داشته باشم، نه! ولی خب اعتقاد داریم. پروانه ای یک تیکه‎اش رو نیاریم چیز میشه یهو. مثلا اولیش بود که به دومیش فهموند که الکل فراره، فشار بخار و این داستانا. یا مثلا امسال آجیلا عید ندارن، به تو چه نریرا؟ به من چه؟ من هرچی رو نیارم اینا به هم وصلن. خراب میشه. مثل اینکه بگی کجای سیستم گوارشت رو میخوای نیاری؟ من بگم دهنو میارم چون مزه ها اون‎جاس، ماتحت رو نمیارم. نمیشه که. خلاصه اعتقاد داریم به پروانه‎ای و این داستانا که همه‎اش باهم خوبه، شاید اون بدا اگه نبود خوبا هم نبود، میپرسن از ته سالن که خلاصه چی میاری و چی میذاری، شما اگه دل به درس بدی سرتو ازون ماس‎ماسک بکشی بیرون من همه‎اش رو میارم.
“اما تو باور مکن!!!”