شاید آخرین میخ بر یک

تابوت

اسم؟ نمیدونم…نه اون میدونه الان کجام نه من. اسم چی؟ کجا؟ اسم که دیگه این حرفارو نداره. هرچی. اسم حرفه، کلمه‌س. عمریه گیر کردیم تو این دوتا حرفا و چارتا دودوتا چارتای چوبین و بی تمکین. این که اون نمیشه، اینو که نمیشه پُرش کرد، چوبین نیست، عکسه، خودش نیست. نمیشه کشیدش، هرچیم شبیه پیپ باشه. همه‎چی کشکه اینطوری. اسم که حالا هرچی، اسم که کجا نمیشه. که بری صبر کنی هرچیم، زیر بارون باشه، کثیف باشه، تمیز باشه. بگی بشمر. بگه چی؟ بگی بشمر تا ۳، شعبده بازی رو هستی؟ بگه چی؟ بی حوصله، کلافه. بگی بشمر. بشمره، در ماشینو بزنی. بخند، بخند لعنتی. بخند، چی شد؟ شادیمو دزد برد. این روزا دلمو میزنه، همش شبیه هم. ولى نه اون حرفى میزنه نه من. نه من، نه تو. نمیشه.

تو چی؟ خبری؟ مام اینجا گرفتیم به خداروشکر همه‎چیو. سمت کی رفته؟ چه سرده. سوز داره، زرد شده. فاصله. پاییز، قبلش تابستون، یا بعدش زمستون، پس چرا همیشه بهار دورتره از قضیه؟؟ اصرار داشتم پادشاه فصلاس واسه همین بود که از همه به بهار دورتر بود. هیچکدوم نمیخواست تنها بمونه، پشت تلفن. درختو نمیشه از ریشه قطع کرد. قطع کنم؟ نه…چیکار کنم؟ میگم گیر کردیم تو چهارتا کلمه، ما گیر کردیم، اقا. گیر کردیم وگرنه چیکار کنم قبلش مکث بود، صدای ترکیدن بغض بود. صبر بود، زیاد، ولی نه اون حرفی میزنه نه من.

هرجا صدای تو راه بره بی برو برگردد برمیگردم. اسم نیست. صداس، لحنه، کلمه‎هاس، کلمه است، اسمه. ولی این اون نیست. بی‎تمکین. قفل. تصویر. شبیه همه؛ همین. 

میبینم 

یه 

پتکه