نوشتن را چطور و از کجا شروع کنیم؟

چطور نوشتن را شروع کنیم؟ چطور بنویسیم؟ از کجا شروع کنیم؟

این سؤالات را خیلی‌ها از من پرسیده‌اند. معمولاً می‌گویند دوست داریم بنویسیم، اما نمی‌دانیم چه بنویسیم و چطور بنویسیم.

من البته نه دکترم که نسخه‌ای بپیچم، نه عالم به همۀ علوم. اگر به‌قدرِ چند کتابی که نوشته‌ام حسابم کنید، مختصر و مفید می‌گویم:

از خواندن شروع کنید

نوشتن را از خواندن شروع کنید. نویسنده (نویسندۀ هر محتوایی با هر موضوعی) به کلمات احتیاج دارم. مصالحِ کارِ نویسنده کلمات است.

اگر یک بنّا می‌تواند بدونِ گچ و سیمان و آجر خانه بسازد، نویسنده هم می‌تواند بدونِ کلمه بنویسد.

بهترین مربیِ انسان در نوشتن خواندنِ متن‌ها و کتاب‌های خوب است.

بیشتر از هر محتوای دیگر، کتاب بخوانید

خیلی‌ها می‌گویند «مطالعه فقط کتابخوانی نیست» و بی‌راه هم نمی‌گویند. اما مطالعه‌ای که منجر به بارور شدن می‌شود، کتاب است، نه هیچ‌چیزِ دیگر.

کتابخوانی، مستلزمِ تمرکز و تأمل است. تأملی که در زمانِ کتابخوانی لازم داریم، به ما فرصتِ دریافتِ مفهوم و کشف و شهود می‌دهد.

مفاهیم و کلماتی که از کتاب دریافت می‌کنیم، در مرحلۀ نخست در ذهن و جان‌مان نفوذ می‌کنند و ته‌نشین می‌شوند.

مفاهیمِ تازه‌ای بعدها به آن‌ها اضافه می‌شوند. خودمان هم تجربه‌های نو و متنوع‌تری از سر می‌گذرانیم. به این می‌گویند «تجربۀ زیستی».

شگفتیِ جذابی به نامِ مغز!

اجازه بدهید از یک شگفتی در درونِ انسان حرف بزنم: فرایندِ تجزیه و تحلیلِ مغزی و زایش‌گری! همۀ خوانده‌ها، شنیده‌ها، دیده‌ها و تجربه‌های زیستی در فرایندی مغزی به چیزها نو تبدیل می‌شوند.

ثمرۀ این فرایند، محصولی تازه است. هرچه خلاقیتِ ما در پردازشِ اطلاعات بیشتر باشد، مرحلۀ زایایی مغزمان شگفت‌زده‌ترمان می‌کند.

فقط بخوانیم؟ پس کی بنویسیم؟

اختراعِ کلمات حتی از کشفِ آتش هم مهمتر است. اگر کلمات نبود، علم هرگز تا این حد متهورانه رشد نمی‌کرد. دنیای بدونِ کلمات را تصور کنید: هیچ تخصصی شکلِ تکامل‌یافته‌ای نمی‌گرفت، علم منتقل نمی‌شد، احساسات به بیان نمی‌آمد. حتی شاید آتش هم در اختیارِ یک نفر باقی می‌ماند: کاشفش!

هرچه از ته‌نشین‌شده‌ها لبریزتر شویم، برای نوشتن آماده‌تر خواهیم بود. محتوا (اندوه، شادی، علم، دانسته، نقد و…) وقتی حسابی پخته شد آمادگیِ عرضه خواهد داشت.

یکی دیگر از ثمراتِ خواندن یادگرفتنِ «چطور گفتن» است. اگر خوب خوانده باشید و دقیق شده باشید، بدونِ دست و پا زدن می‌توانید راحت بنویسید. راحت نوشتن یعنی نه خودتان را رنج بدهید، نه مخاطب‌تان را.

محتوای مفید تولید کنید

چه بنویسیم؟ محتوای مفید! چیزی که هم به دردِ خودتان بخورد، هم دیگران. چیزی بنویسید که تا حدِ امکان دور از حب و بغض، ناجوانمردی، بی‌وجدانی و تعصب باشد. در عینِ حال، عجله در نوشتن را کنار بگذارید تا بتوانید محتوایی منظم تحویل بدهید.

محتوای مفید شما را در نظرِ مخاطب بالا می‌برد. محتوای نامفید شاید زود و پرشتاب مخاطب پیدا کند، اما ماندگار نخواهد بود.

کلمه خنجر نیست

اگر دوست دارید کسی را زخمی کنید، انتخابِ کلمات برای این کار مناسب نیست. شما چه وجدان داشته باشید چه نداشته باشید، چه احساس کنید برابرِ دیگران مسؤولید یا خلافش را تصور کنید، از خنجر زدن با کلمات سودی نخواهید برد.

به تأثیری که می‌گذارید فکر کنید: برای لحظه‌ای یا حتی چند روز شاد خواهید بود و ممکن است برای‌تان هورا بکشند، اما زود فراموش‌تان می‌کنند.

نوشتن را از کجا شروع کنم؟

دوباره برگشتیم به این سؤال. نوشتن را از نوشتن شروع کنید. با ابزارهای نو راحتید؟ بسیار خوب، دست بگذارید روی کیبورد و شروع کنید. بد شد؟ دوباره. بد شد؟ دوباره. بد شد؟ دوباره.

با کاغذ و خودکار راحت‌تر هستید؟ بسیار خوب. شروع کنید. بد شد؟ می‌دانید که، دوباره!

همۀ نویسندگان از یک جای مشترک شروع کردند

همۀ نویسندگان از جایی مشترک کارشان را شروع کردند: خواندن، خواندن، خواندن!

بخوانید و معجزۀ بارورشدنِ مغز را تجربه کنید.

کم‌کم مهارت کسب کنید

فکر می‌کنید مهارت در نوشتن چیزی‌ست که استادانِ نویسندگی به شما بفروشند؟ بعید می‌دانم. آن‌ها نمی‌توانند به‌درستی شما را به‌شیوۀ شخصی‌تان برسانند.

وقتی می‌خوانید، رمزگشایی کنید. مراقب باشید! در زمانِ خواندن لذت بردن از متن اولویت دارد. کم‌کم مهارتِ «کشف» در حینِ خواندن را کسب کنید.

تقلید کنم؟ تقلید نکنم؟

کپی‌برداری و تقلیدکردن در آغازِ نوشتن چیز بدی نیست. من گاهی توصیه کرده‌ام از نویسنده‌ای که دوست دارید در شروعِ کار تقلید کنید. به‌مرور، اگر واقعاً شهوتِ نوشتن داشته باشید شیوۀ اختصاصی‌تان را پیدا می‌کنید.

ما حتی در راه رفتن هم اول تقلید کردیم!

کجا بنویسم؟

یک وبلاگِ شخصی راه بیندازید. وبلاگ‌ها بهترین جا برای نوشته‌های شما هستند. شاید در شبکه‌های اجتماعی به‌ظاهر مخاطبانِ بیشتری دنبال‌تان کنند، اما «تمرکز» گوهری‌ست که در آنجا خیلی پیدا نمی‌شود. کیفیت را فدای کمیّت نکنید.

می‌توانید مقالۀ ما پطروس نیستیم یا دگردیسی ذهن‌ها را که دربارۀ تأثیرِ شبکه‌های اجتماعی بر مطالعه و نوشتن است بخوانید.
موفق باشید!