چرا کالی، جامعه‌مون رو مریض می‌کنه؟

در یه گروه تلگرامی با محوریت گنو/لینوکس که حدود ۱۰۰۰ عضو داره، سِمت مدیریت رو دارم. هر روز، شاهد حداقل یه سؤال درمورد Kali Linux هستیم. طبق قوانینی که خودمون وضع کردیم؛ اولین واکنش، حذف (یا سانسور) سؤاله. اگه هم کاربری که سؤال رو فرستاده بود، روی کارش اصرار کنه، از گروه اخراجش می‌کنیم.

دلیل این سانسورِِ سؤالات از سمت ما، صرفاً جلوگیری از راه‌افتادن بحث تکراری «چرا کالی بده؟» هست؛ که معمولاً با تمسخر یه عده‌ای و خطاب‌کردن افراد با لقب «Script Kiddie» همراه میشه. این القاب و این کَل‌کَل‌ها، باعث میشه فرد، کلاً از گنو/لینوکس و جامعه‌ی آزاد، خاطره‌ی بدی پیدا کنه و حتی از اون متنفر هم بشه.

اما، چرا کالی نه؟

بیماری جامعه‌ی ما

این حقیقت که جامعه‌ی ما بیماره رو همه میگن؛ از افراد غیرمتخصصی مثل من بگیر تا بهترین جامعه‌شناس‌ها. اما من می‌خوام که این بیماری رو از یه زاویه‌ی دیگه نگاه کنم. من جامعه‌شناس نیستم، علاقه‌ای هم به این رشته ندارم و از اصطلاحاتش هم سر در نمیارم؛ سعی می‌کنم با زبان خودم، دیدگاهم رو بیان کنم.

جامعه‌ی ما، دچار اپیدمی «تسلط» شده. هممون دوست داریم هم دیگه رو کنترل کنیم، از وضعیت لحظه‌ به لحظه‌ی هم‌دیگه خبر داشته باشیم. هممون، دنبال آتو از هم دیگه می‌گردیم تا روز مبادا، دستمون خالی نباشه. هممون می‌خوایم از آسون‌تر راه ممکن، بین دوستامون، خانواده، مدرسه/دانشگاه/محل‌کار و حتی جامعه، معروف و سرآمد باشیم. البته علاقه‌ی به شهرت، چیزِ غیرطبیعی‌ای نیست که بخوایم نکوهشش کنیم، اما ما داریم افراط می‌کنیم.

واردشدنِ ناگهانی فناوری‌های نوین

قبلاً هر کسی نمی‌تونست مدعیِ «من زورم زیاده، پس زور میگم» بشه. هر کسی به فراخور سن، موقعیت اجتماعی، زور بازو و … می‌تونست در سطح محدودی (مثل خانواده) تا سطح وسیع‌تری (مثل جامعه‌ی محلی) مدعی بشه.

اما از وقتی رایانه‌ها و اینترنت اومدن، پیش‌نیازهای مدعی شدن هم از بین رفتند. معلوم نیست کسی که باهاش چت می‌کنید، داره هویت واقعی خودش رو به نمایش میزاره یا نه. ممکنه شما باهاش بیشتر از اعضای خانواده‌تون، مکالمه کنید؛ اما هیچ‌وقت اون رو نبینید.

امروزه، هر کسی با کمترین سواد از رایانه و کارکردن با اینترنت (و صدالبته بی‌احتیاطی هدفش) می‌تونه ازش آتو بگیره و یه جورایی سر فرد مقابلش مسلط بشه. نتیجه، میشه تیتر مرسوم روزنامه‌ها و وب‌سایت‌های خبری در یه برهه‌ی زمانی خاص:

دختر جوان، بابت پخش‌کردن عکس‌های خصوصی‌اش، از پسر جوان شکایت کرد.

فرض می‌کنیم که در این مورد، پسر از دختر، رابطه‌ی جنسی در ازای پخش‌نکردن عکس‌های خصوصی دختر، طلب میکنه. دختر، زیرِ بار نمیره و از پسر شکایت می‌کنه. قسمت تلخِ ماجرا این‌جاست آیا همه‌ی دخترهایی که در این شرایط قرار می‌گیرن، زیر بار نمیرن؟ چند درصد زیر بار میرن؟ نمیدونیم… .

این شرایط، به رابطه‌ی دختر-دختر و پسر-پسر هم کشیده شد، مثل سرطان رشد کرد. کمتر از ۵ سال بعدش، شاهد این قبیل تیترها بودیم:

پسر/دختر [نوجوان]، از هم‌کلاسی‌اش، بابت انتشار عکس‌های خصوصی‌اش شکایت کرد.

در واقع، علاوه بر این‌که این ماجرا به روابط هم‌جنس‌ هم کشیده شد، قشرِ نوجوان رو هم درگیر کرد.

اما، تسلط به فرد یا افراد معدود، اونم از راه پخش عکس‌های خانوادگی/خصوصی و بقیه روش‌های مرسوم، کافی نبود. مشکل اصلی از جایی شروع شد که افراد به صرفِ تسلط وارد میدان شدند ولی به طرز عجیبی، هر چه‌قدر جامعه‌ی مورد هدف برای تسلط، بزرگ‌تر می‌شد، سن افرادی که قصد مسلط‌شدن داشتند، کمتر می‌شد.

جامعه‌ی ما دچار Ageism شدیده، همین باعث میشه که قشر کم‌سن و سالِ فاقد مقبولیت، زور و بقیه‌‌ی شرایط لازم، برای رسیدن به این هدف، سراغ رایانه و اینترنت بیان. رایانه از شما دستور می‌گیره و اجرا می‌کنه. اصلاً کاری به سن و سال شما نداره، تا وقتی که منابع موردنیازش رو تأمین کنید.

هَک!

برای مدتی، صدا و سیما به عنوان میان برنامه، کلیپ کوتاهی از این‌که چه‌طور بعضی افراد میتونن از طریق Bluetooth، موبایلِ افراد رو هَک کنن و به اطلاعات و عکس‌های داخلش دسترسی پیدا کنند. این کلیپ، به حدی تکرار شد که مردم از «هَک‌شدن» وحشت پیدا کردند.

اما، هیچ‌کس توضیح نداد که «هَک» چیه و «هَکر» کیه یا این‌که اصلاً چه‌طوری میشه، در برابر هکر‌ها دفاع کرد. حتی کسی نگفت که این کار، غیرقانونی هست و مجازات قضایی در پی داره.

قشر نوپای جامعه‌ی ما هم برای همراه‌شدن با جامعه و رسیدن به هدف «تسلط»، بهترین و واضح‌ترین راه رو جلوی خودشون، «هک» و «هک‌کردن» دیدند.

کالی وارد می‌شود!

هر کاری، یه سری ابزار داره که شما قطعاً پیش از انجام کار، تهیه و آماده‌شون می‌‌کنید. ابزار علم نفوذ و به اصطلاح عامّه، «هک‌کردن»، دانش هست. دانشِ این‌که یه سیستم رایانه‌ای چه‌طوری کار می‌کنه، چه‌طوری این سیستم‌ها به هم وصل میشن و … . در کنار این‌ها، ابزارهایی هم وجود دارند، مثل توزیع Kali Linux (که اتفاقاً ابزار چندان جالبی هم نیست).

کسی که فقط با هدف تسلط و نه دانش‌اندوزی، وارد این رشته میشه، اول از همه سراغ ابزار میره و از مشهور‌ترین این ابزارها هم، کالی هست. این‌طوری، کالی لینوکس تبدیل شد به توزیع شماره یک.

عده‌ی زیادی رو سراغ دارم که به محض نصبِ کالی لینوکس، شروع به تهدید دیگران،‌ عوض‌کردن عکس‌های پروفایل و والپیپیرها میکنن؛ خودشون رو جزئی از ارتش سایبری Anonymous میدونن و می‌خوان با ظلم و ستم در سراسر دنیا مبارزه کنن؛ دست استعمار جهان‌خوار رو از دنیا کوتاه کنن و به مردم مظلوم غزه و فلسطین کمک کنن و سیستم‌های کامپیوتری بانک‌های رباخوار رو از کار بندازن و Blah Blah Blah… .

همه‌ی این‌ها، در حالی که بزرگ‌ترین هدف این افراد، هک‌کردن سیستم الکترونیکی مدرسه/دانشگاه/محل‌کار برای دست‌کاری در رکوردهای خودش هست تا اندکی وضعش بهتر بشه.

افرادی مثل علی هکر! سین الف (منم دچار خودسانسوری شدم :)) ) یا همون Phisherی که در برنامه‌ی ماه‌عسل هم اومد، کاربران این دنیای بی‌حد و مرز رو مورد تمسخر قرار دادن. افرادی که به صرفِ نصبِ کالی لینوکس، پیداکردن باگ‌های ناشیانه و دوز و کلک‌بازی‌های اجتماعی، اقدام به دزدی، Deface و جار‌زدن اسم و رسم خودشون می‌کنن، فقط برای این که دیده بشن.

 و می‌بینیم که این افراد دارن به هدف خودشون میرسن!

آیا از این ماجرا، ناراحتیم؟ بله. مگه ما‌ها رو هک میکنن؟ نه.

هک‌کردن، جرمه.

بله، هک‌کردن جرمه. نه در ایران، در کل جهان.

دنیای ما، دنیای هالیوود نیست که یه هکر از ناکجا‌آباد سفلی پیدا بشه و هر چی رو که رسید، بهش نفوذ کنه و کسی هم چیزی بهش نگه.

هک‌کردن جرمه. وقتی افراد یه جامعه، هم به یه جرم مشترک رو می‌آرن، از دید بقیه‌ی دنیا، یعنی اون جامعه مشکل داره. کشوری که همه‌ی مردمش، پیِ ایجاد اختلال در سامانه‌های رایانه‌ای کشور دیگه (هر چند غیرحیاتی و غیرضروری، هر چند از سمت مردم یا از سمت حکومت)، بینشِ «ما قوی هستیم» رو منتقل نمی‌کنه، بلکه بینشِ «ما بیماریم» رو منتقل می‌کنه. اون دوستانی که برای این هدف، انجمن زدن، شرکت زدن و اسم خودشون هم گذوشتن ارتش سایبری ایران، فقط رتبه و اعتبار کشور رو بهش صدمه زدن.

ما، جلوشو می‌گیریم

ما هم جزئی از این جامعه هستیم. اگه جلوی رشد این سرطان-مانند رو نگیریم، خودمون هم بهش مبتلا میشیم. اگه ما نشیم، بچه‌هامون، اطرافیانمون، خانواده‌مون و … مبتلا میشن. بنابراین، تا سر حد توان و تا جایی که از دستمون برمیاد، با این سرطان مبارزه می‌کنن.

دوستی درمورد ماجرای معروف «علی‌هکر، همه رو با کالی لینکث و ترمینال هک میکنه و …» نظر جالی داشتند. این‌ها، «استعدادهایی هستند که به فنا میرن». استعدادهایی که در جرایان این سرطان، مورد تمسخر دیگران قرار می‌گیرین و با اعمال مجرمانه، آینده‌ی خودشون رو به هدر میدن. بچه‌های ۱۰ ۱۱ ساله‌ای که وارد دنیای هک و نفوذ میشن، استعدادن. باید هدایتشون کرد تا از این استعداد درست استفاده بشه. به جای کالی لینوکس، به سمت توزیع‌هایی که مروج انسانیت و آزادی هستند، هدایت بشن. وظیفه‌‌ی این کار روی دوش سازمان به اصطلاح آموزش و پرورشمون هست؛ اما وظیفه‌اش رو انجام نمیده، چون نمیخواد انجام بشه، چون کشف‌کردن استعدادها و هدایتشون، به ضرر این سازمان تموم میشه.

شاد باشید.