عشقِ دوم: یا چطور آدمی چند بار عاشق می‌شود؟!

در هندسۀ پسا اقلیدسی، شکلِ ترسیمیِ دل رو، یه پنجِ بر عکس میگیرن به این شکل:

خب ما با همون دانشِ اندکی که از ریاضیاتِ دوران ابتدای برامون باقی مونده، متوجه می‌شیم که این یه شکلِ بسته است! پس فضایِ خالی‌ای داریم که حالا حجم و ابعاد‌اش رو ما، مهندسین، تو ریاضیاتِ مهندسی می‌خونیم. _هنوز من درس‌اش رو بر‌نداشتم ببینم چجوریاس وگرنه دریغ نمی‌کردم ازتون، ایشالا در فرصتی دیگر._ اما مسئله‌ای که از قدیم الایام ذهن بشر رو به خودش مشغول کرده اینِ که:

 ظرفیتِ یک دل تا چه حده؟! یا به عبارت دیگه چقدر توی یک دل، آدم و باقی خزعبلات را می‌توان چِپاند؟!

بین عوام‌الناس خرافه‌ای هست که دل آدمی تنها گنجایش حملِ بارِ عشقِ یک نفر رو داره. درنتیجه بهتره این جای یگانه رو به مادر یا حتی بهتر، به هو بدیم. خب پُر واضحه که دل میتونه بیش از یک دل رو در خودش جای بده. از جمله دل به مادر، دل به دوست، دل به چشمهایش، دل به طبیعت و مخلفات، دل به او، دل به هو و … 

اثبات این ماجرا خیلی متاثر از جهان‌بینی عرفانیِ شماست. البته که شرط اول داشتنِ جهان‌بینیِ عرفانی، اعتقادِ به خداست. حالا من الان حال و حوصله اقامۀ ادلّۀ عقلانی ندارم. شخصاً به هو معتقدم و با این سیستم جلو می‌رم. 

در کتاب مرصاد‌العباد در بابِ “در بیان مبدا موجودات”، فصل چارم “در بدایتِ خلقتِ انسان” آورده شده باری‌تعالی پس از پرداختنِ دل، رو به ملائکه کرد و گفت من این سرای، منزل‌گاهی از برای خود می‌کنم. همین‌جا تکلیفِ این خرافه با یه استفهامِ انکاری روشن می‌شه. مگر خدایِ قَدر قدرتِ قادرِ لایتناهی، در فضایِ متناهی جمع می‌شه؟ پس ظرفِ وجودیِ دل، بی‌نهایته.

پس سریع دست به سیگار و دخانیات نبرید که ای داد! ای دل! ای بیداد! من یه بار از ظرفیت دل‌ام استفاده کردم و دیگه کُپُن‌ام تموم شده! برای من دو ماه بعد از ماجرای عالیه اتفاق افتاد. پرده‌ها کنار رفت و مهرِ همان آلمای مهربون که معرفِ عالیه بود؛ در دل‌ام افتاد. و این شروع دومین تجربۀ عشقیِ پسرک جوان قصۀ ما بود.

رابطۀ عاطفی برقرار کردن با بهترین و صمیمی‌ترین دوست‌ات، در کنار یک دو جین محاسن، یک خطر بسیار بزرگ در کمین داره: اگه هر اتفاقی بیفته که دیگه نتونید باهم طی طریق کنید؛ بهترین دوست‌تون رو از دست داده‌اید. و برای من چنین شد…